زين العابدين شيروانى

409

بستان السياحه ( فارسي )

معرفت تمام در فنّ طبّ حاصل نشود همچنين اكر كسى كتب كيميا خواند و علم آن را معلوم كرداند كيمياكر نكردد و كذلك در ساير علوم و فنون بمحض خواندن يا شنيدن و يا ديدن به مقصد نرسد و دامن مطلوب بدست نيايد و به ناخن مطالعه و صحبت عقده مطالب نكشايد مكرآنكه در خدمت استاد آن علم و شيخ آن فن تحصيل كند و ممارست نمايد و در تكميل آن طريق اهتمام پيمايد و در حضور مرشد آن علم مزاولت فرمايد و مضمون خذ العلم من افواه الرّجال را از دهان صاحب آن فن فراكيرد و معنى العلم فى الصّدور لا فى السّطور از حضور عالم آن علم در پذيرد نه آنكه بمجرّد ديدن علمى از خدمت استاد رو بتابد و از شنيدن فنّى بوادى هواجس نفسانى شتابد و به خيال خود مريد كردد و مرشد شود و مردم را ارشاد كند نظم ذات نايافته از هستىبخش * كى تواند كه شود هستىبخش چون رشته كلام بدين مقام كشيد در جواب فرمود كه خوب كفتى و حق همين است كه نهفتى اكنون بدانكه آنچه از كلام ارباب كشف و تحقيق مستفاد مىشود كه نهايت كمال هر صفتى به آن تواند بود آنست كه از عروض مخالف زوال نكيرد و احوال آن فتور نپذيرد بلكه با مقابل خود در سلك التيام انتظام يافته از آن جمعيّت يابد نظر كن در عقود فرائد اسماء و صفات الهى كه منافى بسيار واقع شده خصوص در عبارات معجز آيات كلام مجيد مثل هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ و از اطّلاع بر اين اصل قدماء حكماء كه انوار علوم ايشان از مشكات ارشاد انبيا مقتبس بوده صورت رقمى عدد را وضعى اختراع نموده‌اند كه مشتمل است بر وحدت در عين كثرت و غايت موافقت و اتّحاد با نهايت مخالفت و مغايرت لذى الانفراد و آن مربّعات وفقى است چه بعرف صاحبان اين فنّ عبارت از آنست كه خانهاى مربّع سطحى را از ارقام اعداد پر سازند به شرط آنكه حاصل جمع اعداد هريك از قطرين مربّع و هر سطرى از سطور طولى و عرضى آن يكى باشد بلا تفاوت باآنكه عدد هيچ خانه با عدد خانهء ديكر برابر و يكسان نباشد بلكه اعداد با سرها مخالف باشند اكنون بدانكه علم اعداد وفقى علمى است كه بحث مىكند از كيفيّت عدد در لوح بر وجهى كه عدد اضلاع طوليّه و عرضيّه و اقطار مساوى باشند و موضوع اين علم عدد است از حيثيت مذكوره و لوح باصطلاح صاحبان اين فن عبارتست از مربّع سه در سه و چهار در چهار تا صددرصد و ما فوق آن و هر لوح را زاويه و صليبى مىباشد زاويه عبارتست از هر كوشه از چهاركوشه و از زاويه تا زاويهء مقابل را قطر خوانند و صليب آنست كه از خانه ميانه هر ضلعى را از شنبر در الواح فرديّه در هر ضلعى يك‌خانه ميانين هر ضلع صليب است و در الواح زوجيّه دو خانه ميانين هر ضلع صليب است و شنبر عبارتست از بيوت محيطه هر لوحى امّا لوح مثلث و مربّع يك شنبر دارند و مخمّس و مسدّس دو شنبر دارند و هر مرتبه كه بالا مىرود يك شنبر زياده مىشود مثلا هفت در هفت و هشت در هشت را سه شنبر است و نه در نه و ده در ده را چهار شنبر است و قس على هذا بدانكه اوّل لوح از لوح فرديّه كه وفق مىدهد سه در سه است و مادون او كه يك‌دريك و دو در دو است وفق ندارند و طريق وضع عدد مثلّث مختلف است امّا آنچه احسن و اشهر آنست كه عدد يك را بارقام هندسى در صليب ضلع ايمن نهند كه خانه اوّلست از ضلع وسط عرض اين لوح و عدد دو را در زاويه يسرى ضلع سافل نهند و سه را در صليب ضلع عالى نهند و چهار را در متن زاويهء يسرى ضلع عالى نهند و پنج را در خانهء وسط ضلع وسط نهند و شش را در زاويهء ثمينى ضلع سافل نهند و هفت را در صليب نهند كه در يسار شش است و هشت را در زاويه يمنى ضلع عالى نهند و نه را در صليب ضلع ايسر نهند و چون بر اين نهج وضع كنند و از صليبى از صليبات اربعه از لوح بنياد نمايند بلا شك و شبهه وفق دهد جهة زيادتى